
ژوژمانا تموم شد، پشت سرش امتحانا هم به طریق جالبی گذشت! بلافاصله هم یک سفر خیلی خوبی رفتم که دوستان اینستایی شرح خلاصه ش رو توی اینستا دیدن و تازگی برگشتم امشب(دیشب) هم تولد در حالی که فکر میکردم از خاطر خانواده فراموش شده برگزار شد!! ^_^ اما بخشی از سفر هم بود که به علت حضور مادر و نگرانی های مادرانه نمیشد توی اینستا مطرح کرد و طبعا بهترین و امن ترین جا مثل همیشه وبلاگ هست!! :))) خب فکر میکنم تق...
ادامه مطلب
جلسه ی یکشنبه افتاد دوشنبه و من از دوشنبه صبح که رفتم شهر دانشگاه یه سره مشغول بودم تا چارشنبه! روز اول که جلسه داشتیم با دوست جون و استاد و گشتن دانشگاه و برنامه ریختنای جدید و دیدن استادایی که بودن و کل دانشکده و مسئولا و دیدن یه سری ورودیای جدید روز دوم هم که رفتیم اتاق جدیدی که واسمون ساختن (واسه انجمنا و کانونا و این ها) که خیلی بزرگ تر بود و یه فرش هم بود که پهن کردیم وسط اتاق که به خاطر خرابی کولر وحشتناک گرم بود و دو نفری نشستیم به آماده کردن کبوترای کار اینستالیشنمون عصرش هم بلافاصله از...
ادامه مطلب
یعنی من آدم نمیشممممم! نه می تونم اینجا رو ول کنم و برم پی کارم واسه همیشه و نه وقتی میام درست و تمام و کمال میام و می مونم. زندگیم شده پر از این نصفه نیمه ها. دوستیای نصفه نیمه، روابط نصفه نیمه، درس نصفه نیمه، کار نصفه نیمه و عشق نصفه نیمه. که سعی کردم تا می تونم ازشون خلاص شم. رد شم و برم. ولی آخه این یکی دیگه گذشتنی نیست واقعا! هی می گم بهش می رسم. برمیگردم و از سرمیگیرم بلاگریم رو. واقعا هیچ وقت نمیشه وبلاگ رو از ذهن و زندگی یه بلاگر حذف کرد. و هرچی هم بیشتر میگذره بیشتر میبینم که این واقعا ...
ادامه مطلب