
دیروز اومدم خونه فردا هم برمیگردم خوابگاه! اومدم یعنی کارامو بکنم مانتو هام که میخواستم بیارم خونه بشورم یادم رفت جا موندن!! :| دوشنبه هم یه اردو فرهنگی داشتیم که به شدت فوق العااااااااده ای خوب بود و خوش گذشته با استادای عشق جان و اکیپ پایه ی خودمون! ولی خب حقیقتا الان حس تعریف کردنش نمیاد!xa0 اومدم خونه رفتم اتاقم و در کمال بهت و ناباوری دیدم کاکتوسم مرده.. به کاکتوسم خیلی عشق داشتم.. هفته ی پیش که قبل رفتنم بهش آب دادم سالم بود، حالا که دیدمش، حتی خشک هم نشده، مرده... یه جور متفاوتی عشق بود و...
ادامه مطلب
جلسه ی یکشنبه افتاد دوشنبه و من از دوشنبه صبح که رفتم شهر دانشگاه یه سره مشغول بودم تا چارشنبه! روز اول که جلسه داشتیم با دوست جون و استاد و گشتن دانشگاه و برنامه ریختنای جدید و دیدن استادایی که بودن و کل دانشکده و مسئولا و دیدن یه سری ورودیای جدید روز دوم هم که رفتیم اتاق جدیدی که واسمون ساختن (واسه انجمنا و کانونا و این ها) که خیلی بزرگ تر بود و یه فرش هم بود که پهن کردیم وسط اتاق که به خاطر خرابی کولر وحشتناک گرم بود و دو نفری نشستیم به آماده کردن کبوترای کار اینستالیشنمون عصرش هم بلافاصله از...
ادامه مطلب