شبروان خيال

متن مرتبط با «508 3» در سایت شبروان خيال نوشته شده است

523.

  • نیلوبلاگ

    دیروز اومدم خونه فردا هم برمیگردم خوابگاه! اومدم یعنی کارامو بکنم مانتو هام که میخواستم بیارم خونه بشورم یادم رفت جا موندن!! :| دوشنبه هم یه اردو فرهنگی داشتیم که به شدت فوق العااااااااده ای خوب بود و خوش گذشته با استادای عشق جان و اکیپ پایه ی خودمون! ولی خب حقیقتا الان حس تعریف کردنش نمیاد!xa0 اومدم خونه رفتم اتاقم و در کمال بهت و ناباوری دیدم کاکتوسم مرده.. به کاکتوسم خیلی عشق داشتم.. هفته ی پیش که قبل رفتنم بهش آب دادم سالم بود، حالا که دیدمش، حتی خشک هم نشده، مرده... یه جور متفاوتی عشق بود و...

    ادامه مطلب
  • 508.

  • نیلوبلاگ

    _ آیا سرتاسر زندگی یک قصه ی مضحک، یک متل باورنکردنی و احمقانه نیست؟ آیا من فسانه و قصه ی خودم را نمی نویسم؟ قصه فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است. آرزوهایی که به آن نرسیده اند. آرزوهایی که هر متل ساز مطابق روحیه ی محدود و موروثی خودش تصور کرده است.* xa0 یادمه کافه پیانو رو که میخوندم یه جاش می گفت توی هر کتاب داستانی یه جمله ی طلایی هست. xa0 دارم یه چیزایی می نویسم که به خودم قول دادم تا آخر تابستون ان شاالله تموم شه. انگار رسیدم به جاییش که جمله ی طلایی رو نوشتم! xa0 *بوف کور/صادق هدایت...

    ادامه مطلب